تبليغاتX
راه طلایی
سلام به همه ی دوستانی که از این وبلاگ دیدن می کنن ....

بالاخره انتظار به پایان رسید و موقع اون شد که اون سورپرایزی رو که بهتون گفته بودم رو حالا بگم .

و اون هم اینه که وبلاگ من تغییر کرد ....

لطفآ از این به بعد به وبلاگ جدید من سر بزنید به آدرس زیر :

http://www.nightlylove.blogfa.com

در ظمن این وبلاگ هم دیگه up date نمی شه ...

برای تبادل لینک هم در وبلاگ جدید لطفآ برام پیغام بزارین ....

باز هم مرسی از همه ی شما دوستای گلم ....

به امید دیدار مجدد .........

 

+ نوشته شده توسط فریال در شنبه بیست و سوم دی 1385 و ساعت 18:20 |
سلام بچه ها .....

خوبین ... خوشین .... چه خبرا !!!!!!!!!!!

می خوام یه چیزی بهتون بگم .... تا چند روز دیگه قراره یه اتفاقی توی وبلاگ من بیفته ...

حدس بزنین اون چیه ...      !!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به برندگان خوش شانس این مسابقه یک عدد بوس کوچولو  جایزه می دهیم

 

+ نوشته شده توسط فریال در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 و ساعت 8:59 |


تو یه قلب پاک می خواستی ایناهاش
عاشق و هلاک می خواستی ایناهاش
مگه نه این که میون عاشقات
تو یه سینه چاک می خواستی ایناهاش
آره اون عاشق دیوونه منم
اونیکه قدرتو می دونه منم
به خدااون که یه لحظه یه نفس
بی خیال تو نمی مونه منم
تو بگو فقط بگو چی کار کنم
چه جوری قلب تو رو شکار کنم
اگه عشق تازه ی دلم می خواد
همه ی زندگیمو قمار کنم
بزار تا فقط یکبار نگات کنم
یه دفعه از ته دل صدات کنم
تو فقط اشاره کن که یک شبه
همه ی دنیا رو خاک پات کنم
تو یه قلب پاک می خواستی ایناهاش
عاشق و هلاک می خواستی ایناهاش
مگه نه این که میون عاشقات
تو یه سینه چاک می خواستی ایناهاش
آره اون رسوای بی دل ایناهاش
اسیر خیال باطل ایناهاش
میون هرچی خدا داده به تو
مست اون چشمای خوشگل ایناهاش

+ نوشته شده توسط فریال در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 19:31 |


من مسافرم تو جاده
باید از تن تو رد شم
اونقدر گمت کنم تا
جای پاهاتو بلد شم
هنوزم در انتظارم
هنوزم یه بی قرارم
مثل ابری که اسیره
از غم چشات می بارم
پر بغضم ، پر بارون
پر از توشه ی دردم
تو دفترچه شعرم
دنبال چشات می گردم
تو غزل غزل ترانه
تو ی فصل نا امیدی
تو شب سرد شکستن
تو به داد من رسیدی

 

+ نوشته شده توسط فریال در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 19:29 |

صدام بزن ای عشق
نزار منو تنها
یه تار موی تو
می ارزه به دنیا
نمی دونم چی شد
که بردی از یادم
شدم مثل اشکات
از چشم تو افتادم

چرا منو نخواستی
من که برات می مردم
تموم زندگیمو
به دست تو سپردم
نمی شه باور من
که رفتی از بر من
خیال تو هرگز
نمی ره از سر من

نگو که قلبت رو
به سایه بخشیدی
تو این همه فانوس
تو اصل خورشیدی
تو امتحان عشق
اگرچه مردودم
صدام بزن ای یار
که بی تو نابودم

چرا منو نخواستی
من که برات می مردم
تموم زندگیمو
به دست تو سپردم
نمی شه باور من
که رفتی از بر من
خیال تو هرگز
نمی ره از سر من

+ نوشته شده توسط فریال در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 و ساعت 19:27 |

دوباره سلام ...

يه روز از تولد من گذشت .... اما بايد يه اعترافي بكنم ...

من فكر مي كردم كه هيچ كس به فكر من نيست و تولد منو يادش رفته ...

اما ديروز كه من سر كار بودم يكي از دوستاي خيلي خوبم تماس گرفت و بهم تبريك گفت .

نمي دونين چقدر خوشحال شدم ... تازه ذوق هم كردم ...

تازه غروب كه رفتم خونه ديدم مامانم اينا برام كيك هم پختن ...

امروز كه اومدم سر كار چند تكه از كيك ديشب رو اوردم و با همكارام خورديم ...

جاي شما خالي .... ايشاالله سال بعد جبران مي كنم ...

 

خوب ديگه عزيزاي دلم همتونو مي سپرم دست خدا ...

عاشق و آبي باشين .

+ نوشته شده توسط فریال در سه شنبه پنجم دی 1385 و ساعت 14:4 |

سلام .

ميدونين امروز چه روزيه ؟

امروز چهارم دي سال 1385 است .

امروز تولد دو نفره ... ميدونين چه كساني ؟ ...

يه كم فكر كنين ... شما حتمآ ميشناسينشون ...

اولي تولد عيسي مسيح ... و دومي تولد منه ...

خوب اين همه قصه بافتم كه فقط بگم تولد منه . خوب تولدم مبارك ايشا الله صد سال زنده باشم .راستي تاحالا فقط يك نفر به من گفته تولدت مبارك ... تازه از چند وقت پيش هم هي مي گفت پيشاپيش تولدت مبارك .

بابا .... با مرام .... با معرفت .... يكي پيدا شد كه به فكر ما باشه .

قربونت برم كه يادت مونده ... هرچند كه از هم خيلي فاصله داريم .

من اينجا .... تو توي يه كشور ديگه ...

اينجور آدما كم پيدا ميشن ... اگه دور و برتون از اينها دارين قدرشو بدونين ، مثل من .

ديشب به مناسبت تولدم ، خودم تنهايي براي خودم آهنگ گذاشتم و گوش كردم .

و مثلآ براي خودم جشن گرفتم ... البته اين جشن از خيلي جهات منحصر به فرد بود .

ميگين چه جوري ... ؟ حالا عرض ميكنم خدمتتون ...

جشن تولد من كيك نداشت .

جشن تولد من شمع نداشت .

جشن تولد من مهمون نداشت .

جشن تولد من كادو نداشت .

جشن تولد من خنده نداشت .

جشن تولد من بزن و بكوب نداشت .

جشن تولد منو كسي تبريك نگفت (به جز يه نفر) .

توي جشن تولد من چراغ ها خاموش نشد .

جشن تولد من اصلآ جشن نداشت .

.

.

.

ظاهرآ كسي از اينكه من به دنيا اومدم زياد خوشحال نشده بود كه بخواد جشن بگيره .

شايد هم من اشتباه ميكنم .

به هرحال خودم توي تقويمم ، توي صفحه چهارم دي با يه خط خوشگل نوشتم :

                 

                                            "  فريال جون تولدت مبارك . "

 

+ نوشته شده توسط فریال در دوشنبه چهارم دی 1385 و ساعت 7:49 |
سلام به همه ی دوستای گلم ...

ببخشید که یه مدتیه کم پیدام ...

خوب دیگه شمافکر کنین من از صبح ساعت ۷ میرم سرکار تا ۵ ...   بعد خسته میام خونه ... بعد یه لقمه غذا می خورم ... بعد می خوابم ... بعد دوباره روز از نو روزی از نو ..

این سیر تکاملی همچنان ادامه دارد ....   ( ۱۰ سال بعد ) ....

عرضم به حظور انور شما که جدیدا توی خونه اینترنتم کار نمی کنه  و من مشکل دارم ...

الان هم که میبینید آپ کردم از صدقه ی سر یه بنده ی خدا بوده که یه کار اینترنتی رو به من محول کرده  ... که ما هم گذرمون افتاد به کافی نت ...

خب الهی خیر ببینه ....  خدا امواتشو بیامرزه ...  

خب اصلا اینارو ولش کن .... اصل خالتون چطوره ...

خیلی خیلی دلم براتون تنگ شده بود ... برای همتون ...

حتما در اولین فرصت بهتون سر میزنم ...

یه تشکر مخصوص هم باید از یکی از دوستای خیلی خیلی گلم بکنم که شاید بیشتر شماها بشناسینش  ... میدونین اون کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

                                    معصومه گله  ....    

معصومه گله ... خیلی گلی .... مرسی از اینکه برام آف لاین می زاری ...

من هم همیشه به یادتم ....

 

خب دیگه بچه ها من دیرم شده باید برم  ... کاری ندارین ...

تا دیدار بعدی همتونو به خدای بزرگ میسپارم ...

زنده باشین الهی ...

 

+ نوشته شده توسط فریال در سه شنبه هفتم آذر 1385 و ساعت 20:42 |
سلام به همه ی دوستای گلم ...

ببخشید که این چند وقته خبری ازم نبود ... ولی باور کنید که همش به یادتون بودم ...

راستی روزه و نمازها همتون هم قبول باشه ... و هرچی که از خدا طلب کردین برآورده بشه  ( الهی آمین )

راستش من رفته بودم شمال که یه آب و هوایی عوض کنم و دو سه روزه برگردم که دیگه نزدیک دوهفته اونجا موندم ...

خیلی عالی بود جای همتون خالی  ...

در ضمن یه تشکر هم بکنم از همه ی اونایی که با نظرات قشنگشون منو تنها نذاشتن و واقعآ که رسم رفاقت رو به جا آوردن  ... دست همتون درد نکنه ...

خوب اگه اجازه بدین من دیگه برم تا بعد با یک مطلب توپ برگردم ...

وقتی آپ کردم بهتون خبر می دم

یادتون نره بیاین ... اگه نیاین دلخور میشم

همتون رو میسپرم دست خدا

به امید دیدار

 

+ نوشته شده توسط فریال در سه شنبه نهم آبان 1385 و ساعت 19:33 |

دیشب خیلی دلم گرفته بود ... از کی یا از چی نمی دونم ... برای همین این شعرم خیلی غمگینه ... این شعر چون به حس من خیلی نزدیک بود نوشتمش ...

 

 

 

تو شب گرم مرداد ، تو فصل سرد پاییز

هوا که بارونی شد ، گریه می کردیم عزیز

چه غربت عجیبی تو چشمات خونه کرده

برات بمیرم ، بگو چرا دست تو سرده

این همه دلواپسی تو قلب تو چی می خواد

یکی باید به قلبت یه جون تازه می داد

دلواپس گریه هات شدم عزیز تنها

بی کسی خیلی سخته ، اینو می دونم زیبا

اینجا یکی مثل تو پر از شبهای درده

یکی همین دور و بر واسه تو گریه کرده

حالا دوباره چشمات نم بارون گرفته

اما ... یکی اینجا هست که از پیشت نرفته

 

وقتی بارون چشات شونمو می لرزونه

نمی خوام گریه کنی اشک تو چشمات بمونه

دوست دارم وقتی دلم می گیره از بی کسی

سر رو زانوت بذارم تو به دادم برسی

نمی خوام بارونی شه گونه های عاشقت

نمی خوام شب که میشه بگیره بازم دلت

نمی خوام تنهایی هات هق هقت شه وقت خواب

نمی خوام آرزوهات بشه یک خونه رو آب

وقتی گریت می گیره کی به دادت می رسه

جز منه در به درت کی برات هم نفسه

 

 

+ نوشته شده توسط فریال در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 21:7 |

 

من که از جنس تو بودم

پای حرفای تو موندم

چرا میگی ناگزیری

من که هرچی گفتی خوندم

هنوزم یادم نرفته

تو پر از عاشقی بودی

منم هر چیزی که داشتم

پای عشق تو نشوندم

حالا میگی که ترانه

واسه ما هیچ چی نداره

یادته ، یادته ترانه هامو

واسه خاطرت سوزوندم

تو چرا دلت گرفته

چرا میگی تنها هستی

من که تنها بودم اما

تنهایی رو از تو روندم

جرم من چی بود

که امروز بی گناه پر گناهم

من که عشقمو عزیزم

هرجا تو خواستی کشوندم

عاشقی کردی و رفتی

همه ی داروندارم

حالا محتاج تو هستم

کاش ، کاش منم مثل تو بودم

 

+ نوشته شده توسط فریال در دوشنبه هفدهم مهر 1385 و ساعت 1:17 |

جشن چشماتو گرفتم

تو حضور سبز رویا

آسمون غرق نگاهت

خونمون لبریز دریا

جشن چشماتو گرفتم

تو شب شادی یک ساز

زندگی مدیون چشمات

خاطره سرشار پرواز

جشن پاک مهربونی

تو زلالیه یه آینه

عکس نازنین چشمات

تا تداعیه یه آینه

جشن با شکوه بارون

توی باغی عاشقانه

از غزل غزل نگاهت

تا خود خود ستاره

جشن چشماتو گرفتم

روی کاغذای کاهی

تو شبی اگرچه ابری

اما مهتابی و آبی

جشن چشماتو گرفتم

پر انس و مهربونی

رنگ تو رنگ محبت

نقش چشمات آسمونی

پا به پای سوختن شمع

توی لحظه های موعود

با یه سرنوشت مبهم

شب شب ستاره ها بود

جشنتو وقتی سرودم

پیش من فقط تو بودی

اما آخرای شعرم

رفتی و دیگه ... نموندی

 

+ نوشته شده توسط فریال در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 19:55 |
 

چرا نظر نمی دین ..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط فریال در شنبه پانزدهم مهر 1385 و ساعت 22:0 |
من عاشق بی قایق

یه عاشق بی قایق تو دریا

 چشماشو میبنده تو رویا

من عاشق بی قایق تودریا می میرم

چشمامو می بندم بی رویا می میرم

میرم ومی میرم آسوده میشم از عشق میرم وووو می میرم

جشن تولد مرگم و برای تو زیر آب میگیرم

یه زیبا نگاهش به موجا

یه عاشق بی ساحل تودریا

پریا ی دریا من امشب می میرم

از عشق یه زیبا من امشب می..... می ...........رم

میرمو می میرم آسوده میشم از عشق میرموووووووومیمیرم

جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم

یه عاشق

من عاشق بی قاااایق تودریاآآآآآآآآآآآآآا

چشمامو می بندم بی رویا

یه زیبا نگاشو چه آروم به موجا می دوزه 

یه عاشق بی ساحل چه تنها تودریا می...سو..زه

میرمو می میرم آسوده میشم از عشق میرموووووووومیمیرم

جشن تولد مرگمو برای تو زیر آب میگیرم

 

+ نوشته شده توسط فریال در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 20:6 |

 

 

دو نیمه ی رویا

 

یه روز سیاه . یه روز سپید . یه روز زرد
یه روز غروب غم گرفتة سرد
یه روز برای تو که شاعرانه س
یه روز برای من که بی ترانه س
یه روز تویی . روزی که شب نمیشه
یه روز منم . ابری تر از همیشه
یه روز منم . اسیر خاک تبعید
یه روز تویی . اونور خواب خورشید
تو چشم من . تویی که آسمونی
تو خواب من . تویی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی
هنوز به یاد تو . به یا دخونه
گل میکنن شعرای عاشقونه
هنوز به یاد تو بهار . بهاره
هنوز صدام عطر صداتو داره
فقط نذار شاعر شب بمیره
نذار صدام رنگ عزا بگیره
اگر میسوزه شب شاعرانه
فقط نذار بمیره این ترانه
فقط نذار بمیره این ترانه
یه روز سیاه . یه روز سپید . یه روز زرد
یه روز غروب غم گرفته سرد
یه روز برای تو که شاعرانه است
یه روز برای من که بی ترانه است
یه روز تویی . روزی که شب نمیشه
یه روز منم . ابری تر از همیشه
یه روز منم . اسیر خاک تبعید
یه روز تویی . اونور خواب خورشید
تو چشم من . تویی که آسمونی
تو خواب من . تویی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی
تو چشم من . تویی که آسمونی
تو خواب من . تویی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی
هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی
تو چشم من . تویی که آسمونی
تو خواب من . تویی که مهربونی
تویی که واژه واژه دلنشینی
هنوز عزیز . هنوز عزیزترینی

 

 

 

 

 

 

 

نمی دونم کدوم شب ، نمی دونم چه سالی

                              اما تو دیگه رفتی ... زدم به بی خیالی

تموم یادگاریت همین یه دنیا غم بود

                              اون همه بی تابی ها تو چشم های تو کم بود

روزها چشام به ساعت ، شب ها گریه می کردم

                               تو گم نشده بودی که دنبالت بگردم

ته مونده ی خیالت جا مونده توی ذهنم

                               آرزوهامو باختم ، اشکم می باره نم نم

یادم میاد می گفتی بدون من می میری

                               چقدر دروغ می گفتی از پیش من نمی ری

 

+ نوشته شده توسط فریال در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 6:46 |

 

شب سپید ...

برای تحمل شب سیاه به تو فکر می کنم

برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می کنم

اشکای من گوله گوله می چکن روی شمع روشن

روی مهتاب قدیمی ، می چکن رو سایه ی من

دل دله کشف سپیده ،تو سفرهای ندیده

پره فواره ی رنگی ، از دو چشم تو چکیده

من کجای شب تو رو گم کردم و تنها شدم

آخر کدوم سحر با بوسه ای پیدا شدم

این کدوم دل بازیه ، که که زخمی تنهاییه

دونه ی سرخ اناره که خود زیباییه

روی ابریشم چین نبض صداتو میشه دوخت

میشه اسم تو رو به شعله گره زد و نسوخت

میشه ته مونده ی دریا رو به یادت سر کشید

میشه جز تو حتی آسمون آبی رو ندید

برای تحمل شب سیاه به تو فکر می کنم

برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می کنم

اشکای من گوله گوله می چکن رو ماهی تابه

همه دود می شن می سوزن ، شام من گریه کبابه

اشکای من قطره قطره می چکن روی کتابام

داره باز بارون می باره اول و آخر حرفام

 

+ نوشته شده توسط فریال در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 6:45 |

 

عشق فراموش کردن نیست ، بلکه بخشیدن است .

عشق گوش دادن نیست ، بلکه درک کردن است .

عشق دیدن نیست ، بلکه احساس کردن است .

عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست ، بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است .

 

 

 

 

 

 

ای کاش تنها یک نفر هم در این دنیا مرا یاری کند

ای کاش می توانستم با کسی درد و دل کنم

تا بگویم که من دیگر خسته تر از آنم

که زندگی کنم ... !!!

 

 

 

 

 

 

 

دنیای عجیبی است وقتی می خواهی گریه کنی ،

شانه ای نداری تا سر بر آن گذاری و غم دلت را زار زار اشک بریزی .

و وقتی شانه ای برای گریستن داری اشکی برای ریختن نداری ،

و نه حتی نیازی به ریختن اشک ...

 

 

 

 

 

 

چه سکوتی داره خونه بعد گریه های آخر

واسه گرمای نگاهت دل من تنگه مسافر

 

 

 

 

 

 

تو همیشه مهربونی واسه این دل شکسته

                           واسه احساس لطیفم که فقط دل به تو بسته

      تو برو یادن بمونه دل عاشق دیوونه

                                تا ابد تو انتظارت همیشه از تو می خونه

 

 

 

 

 

هرز نکن ثانیه های قفس را ... شتاب کن !

ناب ترین لحظه ی من که بسی خوشایندتر از پرواز است ،

رویای پرواز با توست ... !!!

بیا در رویا غرق شویم .

 

 

+ نوشته شده توسط فریال در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 6:42 |

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته درچشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام.
بخت خندان وزمان رام.

خوشه ی ماه فروریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب.
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی: از این عشق حذر کن!
لحظه یی چند بر این آب نظر کن!
آب آیینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!
باش فرداکه دلت با دگران است!
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی!من نرمیدم نگسستم.
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم!
تا به دام توافتم همه جا گشتم و گشتم!
حذر از عشق ندانم .
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم!
اشکی از شاخه فروریخت!
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت!
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید!
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم.
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم نرمیدم.....
رفت در ظلمت غم آن شب وشبهای دگر هم!
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم....!
بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم......

 

 

با تشکر از مدیر وبلاگ فردای بهتر ...

+ نوشته شده توسط فریال در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 20:20 |

منتظر نظرهای قشنگتون هستم

چراغ کلبه ام با نظرهای شما روشن می مونه

و به من شوق نوشتن میده .

پس نظر یادت نره ...

+ نوشته شده توسط فریال در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 17:50 |
به چشم من نگاه نکن دوباره گریت میگیره

ساده بگم که عشق من باید تو قلبت بمیره

فاصله بین من و تو از اینجا تا آسموناست

خیلی عزیزی واسه من اما زمونه بی وفاست

برای این در به دریم تو بهترین گواهمی

دروغ نگو که می دونم همیشه چشم به راهمی

قسم نخور که روزگار به کام ما دو تا نبود

به هر کی عاشقه بگو غم که یکی دو تا نبود

بگو تا وقتی زنده ام نگاه تو سهم منه

هر جای دنیا که باشی دلم واست پر میزنه

برای این در به دریم تو بهترین گواهمی

دروغ نگو که می دونم تویی که چشم به راهمی

 

+ نوشته شده توسط فریال در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 13:10 |

 

يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي...

اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند.

دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.

+ نوشته شده توسط فریال در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 6:42 |
مي رسد روزي كه بي من روزها را سر كني ... مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ... مي رسد روزي كه تنها در كنار عكس من قصه ی عشق كهنه ام را مو به مو از بر كني !

 

 

ليلي زير درخت انار نشست . درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ . گلها انار شد ، داغ داغ . هر اناري هزارتا دانه داشت . دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توي انار جا نمي شدند . انار کوچک بود . دانه ها ترکيدند . انار ترک برداشت . خون انار روي دست ليلي چکيد . ليلي انار ترک خورده رااز شاخه چيد . مجنون به ليلي اش رسيد . خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود. کافي است انار دلت ترک بخورد ...

+ نوشته شده توسط فریال در سه شنبه یازدهم مهر 1385 و ساعت 6:32 |


 

قناري تو قفس خوش بود غريبه تو بيابونا

رو چشم آدما جاش بود نه تو چنگال حيوونا
قناري تو قفس خوش وغريبه
قفس قصر طلاييش بود
نه زير ناودونا

قناري اين روزا اي واي همش غمگين وپژمردست
چه فايده گر چه آزاده تن و جوني که دل مردست
خاطر خواهه اتاقش بود خيال مي کرد بهشت اينه
حالا در وحشت از چنگ عقاب و باز و شاهينه

نه غصه اش آب ودونش بود
نه درد هراس جونش بود
نه مثل اين روزا فکر زمستون و خزونش بود
 
محاله اونو بشناسي آخه بال و پرش ريخته
يه حالي داره که انگار همه چي زشت و بي ريخته
نه با پروانه ها دمخور نه سروقت گل ها ميره
يه گوشه رفته کز کرده دلش ترسيده دلگيره

همينجوري که پيش ميره
همين روزاست که مي ميره
همينجوري که پيش ميره
همين روزاست که مي ميره
همينجوري که پيش ميره
همين روزاست که مي ميره


 

+ نوشته شده توسط فریال در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 17:18 |
من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست ، كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو ، هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست ، شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست ، بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست ...
+ نوشته شده توسط فریال در دوشنبه دهم مهر 1385 و ساعت 16:46 |

شيرواني سرخ عشق را كه نساختيم

بادگير احساست نيز قد علم نكرد

لااقل بيا

براي دوپرنده اي كه در روياهايمان جدا افتاده اند

آشيانه اي نقاشي كنيم

قول ميدهم برايشان شعر تازه اي بگويم

قاب گرفته در روياي  مشتركمان

و نصب شده بر طرح آشيانه اي كه بايد سهم ما مي شد .

بي انصافي تو بود كه پرنده ها جدا ماندند

بي انصافي تو بود كه نخواستي

براي شب هاي باراني و بي چتر دنبال سقفي باشي

و لجبازي من كه نخواستم هيچ كس جز تو

بناي خانه عشقم باشد

حالا كه دست هايت چتر نمي شوند

حالا كه نگاهت ستاره نمي بارد

حالا كه خانه اي براي ما شدن نداريم

از كاغذ شعرهايم اتاقي مي سازم

تا آوار تنهايي بر سرت نريزد

و آرامش  خيالت ،‌خيس اشك هايم نشود.

 

 

 

 

 

و هميشه اين توئی که می روی

اين منم که می مانم!

بيداری کم است

دوست دارم که تو در خواب هم با من باشی

و هميشه اين توئی که می رويُ  اين منم که می مانم...

 

 

 

 

 

می خواهی بروی "

می خواهی بروی ، بی بهانه برو ، بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را.

صدایت همان صدا ،نگاهت ناتنی

می روی اگر ، بگذار بیگانه بماند صدایت هم .

تو گل رها شده در آغوش دریایی، فرا خواهند گرفت تو را موجها.

و گرفتارت خواهد ساخت روزی

محبت ساختگی ات، همان سند جعلی.

پهن می شوم به سان راهها بر گامهایت

و التماست کنم؟

این ، ممکن نیست !

شکستنی نیست وقارم همانند قلبم

پستی وآن گاه زندگی ، روزگار خوشی نیست !

نمی گویم تو کوه سرفرازی ، خم شو

نمی گویم درمانم در دستان توست.

نه محبت پول خردی است در دستان تو

و نه من گدایی دست گشوده فرا روی تو.

می خواهی بروی...

                  این راه ، این هم تو ...

تنها بدرقه ات خواهد کرد یک جفت چشم.

اگر رفتی ، بدان ، خواستی برگردی هر گاه

         &n